X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سلااااااااام صبح قشنگتون بخیر. خیییییلی هوا عااااااااالیه. واقعا لذت بخشه. 

صبح که بیدار شدیم، هوا ابری بود. از اون ابر قشنگها که میخواد نم بارون بزنه. اسفند هم هست، آدم فکر میکنه تو بهشته. 

 

من همیشه عاشق اسفندم. اون جنب و جوش، اون تغییر هوا، مردمی که همه اش می دووند تا کاری قبل از سال تحویل نمونه. و نو شدن هوا و شهر و خونه و هممممممه چی... 

باید یه لیست دستم بگیرم و ببینم از کی ناراحت شدم تو سال گذشته. اگه نامعقول باشه، کینه اش رو از دلم بندازم بیرون. دلم رو هم باید یه خونه تکونی اساسی کنم. منفی ها رو بندازم بیرون که جای بهترها باز بشه. تو فنگ شویی هم همینه. میگه اگه از وسیله ای استفاده نمی کنید و به دردتون نمیخوره، بندازینش بیرون که جز انرژی منفی چیز دیگه ای نداره. تا جا باز بشه برای یه وسیله جدیدتر و کارآمدتر. 

دل هم همینه. ناراحتی ها و غصه ها رو بندازیم بیرون. تا خوشیها و قشنگها بیاد به جاش بشینه. 

خب، من نه جلسه رفتم فیزیوتراپی. دیشب نهمیش بود. خود فیزیوتراپ تعجب میکنه از توده سفتی که پشت کتف چپمه. که علیرغم نه جلسه فیزیوتراپی شاید سفت تر هم شده باشه. البته بعضی بدنها هم نسبت به فیزیوتراپی عکس العمل نشون میدن و چون تحریک میشن، سفت میشن. حالا بدن منم اینجوریه. ولی امیدم به روز شنبه است که ان شاءالله دستگاه ها ازم جدا میشه و بهتر میشم. 

حالا شما هر وقت منو دیدین بهم بگین: آشتی خوبی؟ رو به رشدی؟ منم میگم آره. رو به رشدم. 

شاید به این بهانه چند سانتیمتر هم قدم بلندتر شد!!!!!!! 

خب، عرض کنم خدمتتون که این روزها من با این دست و گردن درد، ولی گوشی از دستم نمی افته و تو اداره که درگیر پروژه ایم ولی در راه برگشت و تو خونه و هرجا بشه وسط اداره، از همه برای رای دادن دعوت میکنم. 

خوشحالم وبلاگ دارم. خوشحالم دوستانی مثل شما کنارم هستین. خوشحالم خیلی هاتون خصوصی برام می نویسین که مردد بودین ولی با این صحبتها الان دیگه میخواین رای بدین.  

کلا این روزها خوشحالم!!!!!!!! قطعا دلم میخواد اونهایی که میخوام رای بیارن. ولی نتیجه هرچی که بشه، من از رای دادن خوشحالم. 

من از تلاشم خوشحالم. از این تکاپو، از اینکه هستم، از اینکه حرکت میکنم.  این حرکت یعنی من هستم. یعنی برای بهتر شدن تلاش میکنم. و همین دلیل زنده بودنمه. 

دیروز از فیزیوتراپی برگشتم خونه، ساعت تقریبا بیست دقیقه به هشت بود. سر راه یادم اومد پیاز نداریم رفتم نیم کیلو پیاز خریدم و اومدم خونه. مهدی رو تخت داشت با گوشیش ور میرفت. مانی اومد جلوم. بوسیدمش و بغلش کردم. رفتم تو آشپزخونه و گفتم زود یه قیمه توووووپ بپزم. پیاز انداختم تو غذاساز و سریع گوشت رو یخ زدایی کردم و پیاز رو ریختم تو جی پاس و روشنش کردم. گوشت رو قیمه ای کردم و ریختم تو پیاز و رب و نمک و فلفل زدم و گذاشتم رنگ بده. آب برنج رو هم گذاشتم و تا جوش بیاد، سیب زمینی خلالی کردم و ریختم تو ماهیتابه تا سرخ بشه. مهدی از اتاق اومد بیرون گفت: باز داری تند تند کار میکنی؟ مگه تو تازه از فیزیو نیومده ای؟ چرا اینقدر تند تند کار میکنی؟‌ 

گفتم بچه ساعت یازده و نیم ناهار خوره. نمیتونم یازده شب بهش شام بدم. تو هم اگه کمک کنی زودتر کار انجام بشه. 

فوری رفلکس نشون داد که مثلا چه کار کنم و ........ منم بی خیالش شدم و به کارهام ادامه دادم. بعد خودش رفت لباسها رو دسته کرد گذاشت تو کمد. یه کم هم مهربونتر شد. منم برنج رو دم انداختم و سیب زمینی رو سرخ کردم و دیگه اومدم نشستم. شهرزاد رو دیدیم و وسطش هم شام خوردیم. خب له بودم. ولی خوشحال بودم از اینکه کارهام از پیش رفته. خب هفته اول دردهام بدتر بود. غذا درست نکردم. الان دیگه نمیتونم به مانی هر روز نیمرو بدم. بچه ام گناه داره. امروز دیگه روز آخرشه. از شنبه ان شاءالله زندگی به روال خودش برمیگرده. این دور روزم تموم میشه. 

البته خب دوست داشتم مهدی یه کاری هم میکرد. مثلا می اومد تو آشپزخونه می پرسید الان کاری هست من بکنم؟ که خب این مدلی نیست. چون از کار آشپزخونه بدش میاد و دوست نداره انجامش بده. 

از شرکتمون بگم که خدا بخواد پروژه قراره بهره برداری بشه و مقدماتش از روز پنجشنبه آماده میشه و جمعه صبح استارت میخوره. تا قسمت چی باشه. فقط این مهمه که همه به شدت درگییر کار میشن و من برای همین، همون دیشب مانتوها و مقنعه ها رو شستم و مهدی هم برد پهن کرد و مانتوم هم کثیف بود و ازش خواشتم یه مانتوی دیگه برام اتو کنه که بیچاره با مقنعه ام اتو کرد. این کارهاش خوبه. فقط تو آشپزخونه نمیاد که اونم خب بدش میاد. هرکی یه چی دوست داره یه چی دوست نداره.  

خلاصه شام خوردیم و مانی گفت: ما سه خانواده خوشبختیم. مهدی گفت: ما یه خانواده سه نفره  خوشبختیم! بعد دوباره به هم حمله کردند و کل و کشتی گرفتند. مهدی میز رو جمع کرد و منم ولو شدم رو کاناپه. دو روز هم هست که سیاتیکم گرفته. همممممه چی با هم پیش اومده. این هفته که دردهای فیزیو تو اوج خودش بود، بعد از دیروز هم دل و کمرم درد میکنه بابت همون جریان. میگرنم هم از دیشب نصف شب تو خواب موجش گرفته. پنجشنبه هم شیفتم، و جمعه هم که انتخاباته و خلاصه همممممممممه چی با هم حادث شده. چند روزم هست که گردنم دچار اسپاسم شده. ولی اینا مانع نمیشه کاری رو که میخوام انجام ندم. بعد از شام ولو شدم رو کاناپه و گوشیمو دستم گرفتم. با یکی دو تا از بچه ها شروع کردیم به بحث در مورد انتخابات. 

خب قبلا هم گفته ام. یه سری تو جناح مقابل هستند. یعنی رای میدن قطعا ولی به جناح مقابل. خیلی هم ارزش داره و خیلی هم خوبه. فضای دموکراسی حاکمه. هرکی به هرکی دلش میخواد رای میده. 

ولی چیزی که دیشب برام جالب بود، کسانیه که فقط غررررررررر می زنند. یکی از دوستام سالهاااااااست لق لقه زبونش اینه: 

حالا اینایی که برن میخوان چه کار کنند؟ رای بدیم که چی بشه؟ اتفاقی نمی افته.......  

دیشب بهش گفتم یعنی تو خسته نشدی از بس غر زدی؟ با غرهای تو، چی شد؟ دلار یه تومن ارزون شد یا کار بیشتری گیر مردم اومد؟ غرهای تو چه نتیجه ای داشت؟ هی گفتی این بده، اون بده، چه گیری افتادیم.... خب تو چه کردی؟ تو قراره چه کار کنی؟ میخوای همینطوری غر بزنی؟  

این دوستم ام اس داره. یادمه تا قبل از انتخابات سال 92، قیمت داروی ام اس خیییلی زیاد بود. ولی از بعد از انتخابات، خیلی محسوس پایین اومد. همین دوستم هم اذعان داره به این موضوع. یا پدر من هر ماه داروی نوروسک میخوره. یه قحطی بود که نگو. ولی چند وقته که دارو بهتر گیر میاد و ارزونتر هم شده یکی دو ماهه!!!!! 

الان حرفهای من نشون نمیده که من میگم ایران بهشته؟ من هنوز تو حومه تهران مستاجر بابام هستم. با نصف قیمت. یعنی ندارم کرایه کامل رو هم بدم. کار مهدی هم خیلی بیشتر از قبل لنگ در هواست. پس نفسم از جای گرم درنمیاد. خودم هم عین اسب گاری از صبح تا شب می دووم. ولی امید دارم. برای یکی از دوستان هم نوشتم که امید دارم به اینجا که مونده ام. که بسازم منم یه گوشه اش رو. چون ایمان دارم به خودم و توانایی هام.   

مهم اینه که خسته نشیم. یه بار چند سال پیش نشد، دلیل نمیشه برای همیشه پا پس بکشیم. از ادیسون پرسیدند چی باعث موفقیتت شده؟ گفت سه چیز: 

1. پشتکار 

2. پشتکار 

3. پشتکار 

و واقعا دلیل موفقیت همینه. البته که رانت و چیزهای دیگه هم هست. ولی برای ماها که دستهامون خالیه، باید ایمان و پشتکار داشته باشیم و ناامید نباشیم. هرجا که ناامیدی باشه، برکت از در دیگه اش میره بیرون. من به عینه دیده ام. مگه میشه امید و پشتکار داشت و موفق نشد؟! 

خب، من یه سری چیزها رو میذارم براتون. یه سری از عزیزان در مورد اصولگراهای عزیز گفته اند که البته همین الان میگم همین جا که همه اصولگرایان عزیز هم با اون هشت سال دوره قبلی ریاست جمهوری موافق نبودند. خب خیلی فرمولها تو اون هشت سال عوض شد.  

راستش من اصلا در نظر ندارم از بدیهای اون وری ها بگم. من تمرکزم رو میذارم رو حسن این ور! 

اول وسطش بگم چه باااااارون قشنگی. همین الان رفتم رو پشت بوم شرکت دو دقیقه موندم انرژی گرفتم به مهدی زنگیدم و برگشتم پایین. 

خب، بریم سر یه سری حرفها: 

یه مطلبی برام اومده بود که دلم میخواد اینجا هم بنویسم. شاید همه نخونده باشینش: 

رای ندهیم! (1)

بعضی ها می گویند رای نمی دهیم چون ما با سیاست کاری نداریم!... فیلسوف های قشنگ! رای ندادن شما دقیقاً یک رفتار سیاسی است. یک پاس گل اشتباه به کسانی که خوشحال می شوند کسی رای ندهد. چون آنها با آرای اندک شان راحت تر پیروز می شوند.


رای ندهیم! (2)

بعضی ها می گویند رای نمی دهیم چون رای دادن ما فایده ای ندارد!... رضا کیانیان امروز جمله ای گفت که ازسخنرانی های کسل کننده هزار سیاستمدار هوشمندانه تر بود:  اگر رأى من و تو تأثیرى در انتخابات نداشت، چرا گروه گروه را رد صلاحیت مى‌کنند که مبادا انتخاب شوند؟


رای ندهیم! (3)

بعضی ها می گویند رای نمی دهیم چون از رای ما سوء استفاده می کنند!چه گواراهای لایت! رای ندادن شما یعنی پیروزی کسانی که فردا هر حرف عجیبی را با این پشتوانه می زنند: من نماینده مردم هستم و این حرف مردم، حق مردم و خواسته مردم است.... رای ندادن شما تن دادن به سوء استفاده از شماست.


رای ندهیم! (4)

بعضی ها می گویند رای نمی دهیم چون خسته شده ایم! ... دلاوران! از کی تا حالا با رای ندادن و عدم مشارکت خستگی یک ملت رفع شده است؟ راهکار بهتری برای رفع خستگی نمی شناسید؟ قول می دهید فردا نگوئید حرف های فلان نماینده از زندگی خسته مان کرد؟...رای بدهید و نگذارید خستگی آفرینان و یاس پراکنان فاتح مجلس شوند.


رای ندهیم! (5)

بعضی ها می گویند رای نمی دهیم چون این ممکلت با رای درست شدنی نیست؟ ... قهرمانان سلحشور! راهکارتان چیست؟ انقلاب؟  مخالفت مدنی؟... شوخی نکنید! شما که این حرف را می زنید اصولاً جسارت این کارها را ندارید. مملکت را با گلوله و چماق نمی سازند. به سرنوشت سوریه و مصر نگاه کنید. به فرانسه، به آلمان و به بلژیک نگاه کنید. راه آزادی و آبادی از کتابخانه می گذرد نه از نعره های کف خیابان!


رای ندهیم!(6)

بعضی ها می گویند رای نمی دهیم چون از هیچ چیز اینجا خوش مان نمی آید! ... تاوان خوش نیامدن شما را میلیون ها نفر دیگر می دهند که این کشور را دوست دارند. حتی اگر دیوارش سر می شکند، خیابانش پر از دست انداز است و شیشه هایش شکسته، اینجا سرزمین مادری ماست ... ایران کشور ماست. هرکجای دیگر دنیا بروید «مهاجر» هستید. 

و یک مطلب قشنگتر: 

یک تجربه از فرانسه، مهد دموکراسی  جهان: 

انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠٠٢ در فرانسه در حالی به دور دوم کشیده شد که به دلیل تفرقه احزاب چپ، رقبای آن مرحله از انتخابات به شکلی نادر هردو راستگرا بودند.
یکی ژاک شیراک از راست "میانه"و دیگری لوپن از راست "افراطی" که با رایی نزدیک به هم(اولی ٢٠و دومی١٧درصد کل آرا) به دور دوم راه یافته بودند.

لوپن با شعارهای تندش اقبال عجیبی بین راستگرا ها پیدا کرده بود و احتمال رئیس جمهور شدنش در غیبت یک رقیب سوسیالیست وجود داشت، موضوعی که تهدید کننده مبانی جمهوری فرانسه حتی از سوی راست میانه تلقی میشد.

به همین دلیل، مردم عمدتا چپگرای فرانسه برای جلوگیری از آن فاجعه و به دعوت تمامی احزاب چپ و سوسیالیست به شیراک راستگرا رای دادند. با این شعار که :"به کلاه بردارها رای می دهیم؛ولی نمیگذاریم فاشیستها رای بیاورند".

روز رای گیری بسیاری از مردم به نشانه اینکه رایشان انتخاب بین بد و بدتر است و از این انتخابشان "خوشحال" نیستند ، بینی هایشان را با دستمال پوشانده بودند و با "دستکش" رایشان را به صندوق می انداختند .

در آن انتخابات، شیراک با کسب ٨٢درصد آرا رئیس جمهور شد که یک رکورد در تاریخ فرانسه محسوب می شود که تا پیش از پیروزی شیراک متعلق به ناپلئون بناپارت بود.

حتی در مهد آزادی و دموکراسی هم ممکن است نتوانیم "بهترینها"را انتخاب کنیم اما عدم تشخیص "بهترین انتخاب ممکن" می تواند برایمان "آخرین فرصت انتخاب" باشد. 

پس همه جای دنیا این هست. اینکه لیست موجود، از نظر ما، بهترین نباشه. ولی از جایی باید شروع کرد.   

خب یه سری هم توصیه های انتخاباتی هست: 

1. حتما در انتخابات شرکت کنیم و اطرافیان مان را نیز دعوت به حضور کنیم. 

2. لیستی رای دهیم. (خیلی اهمیت داره که لیستی رای بدیم. یه نفر رو که حذف کنیم، ممکنه کسی که نخوایم، بیاد سر جاش بشینه. به لیست اعتماد کنیم.)

3. لیست را کامل بنویسیم.  (نوشتن  همه اسامی پنج دقیقه بیشتر زمان نمی بره. این بحث سرنوشته. تنبلی نکنیم.)

4. لیست را همراه خودمان ببریم. (حفظ کردن اینهمه اسم یاد آدم نمی مونه که. لیست رو ببریم حتما.

5. تا ظهر رای دهیم. (شاید تا عصر و شب کاری پیش اومد. زود رای بدیم خیالمون راحت تره. تو صف آخر وقت هم اسیر نمیشیم.)

6. شناسنامه مان دم دست باشد. (به خاطر کارت ملی کمتر با شناسنامه ها سر و کار داریم. الان بریم سراغش ببینیم سر جاش باشه.)

7. حواسمان به برگ رای و صندوق ها باشد. (یه وقت جابجا نندازیم.) 

البته که «لیست امید» دراومده. چه اسم قشنگی هم براش انتخاب کرده اند. امید به خدا. 

خبرگان: 

هاشمی رفسنجانی 

حسن روحانی 

امینی 

امامی کاشانی 

علوی 

موحدی کرمانی 

میرمحمدی 

ری شهری 

قمی 

تسخیری 

دری نجف آبادی 

سجادی 

بطحایی 

زالی 

شاه آبادی 

اسماعیلی 

نمایندگان: 

1. دکتر محمدرضا عارف 6492 

2. فریده اولاد قباد 1965 

3. محمدرضا بادامچی 2148 

4. دکتر کاظم جلالی 2846 

5. مهندس سهیلا جلودارزاده 2852 

6. سیده فاطمه حسینی 4197 

7. الیاس حضرتی 4265 

8. دکتر غلامرضا حیدری 4514

9. دکتر فاطمه ذالقدر (ذوالقدر) 4854 

10. علیرضا رحیمی (آزاده) 4946 

11. دکتر ابوالفضل سروش 5627 

12. فاطمه سعیدی 5649 

13. دکتر پروانه سلحشوری 5671 

14. طیبه سیاوشی شاه عنایتی 5761 

15. حجت الاسلام والمسلیمن مهدی شیخ 5975 

16. دکتر علی مطهری 8292 

17. دکتر محمود صادقی 6168 

18. دکتر محسن علیجانی زمانی 6796 

19. دکتر محمدجواد فتحی6954 

20. دکتر مصطفی کواکبیان 7628 

21. حجت الاسلام والمسلمین احمد مازنی 7869 

22.پروانه مافی 7871 

23. علیرضا محجوب 7926 

24. داود محمدی 7969 

25. دکتر سیدفرید موسوی 8619 

26. مهندس محمدرضا نجفی8784 

27. بهروز نعمتی 8949 

28. دکتر علی نوبخت حقیقی 8981 

29. دکتر محمدعلی وکیلی 9287 

30. مهندس عبدالرضا هاشمزایی  9175 

******************************* 

فقط یه خواهش دارم. یه بار شماها هم این لیست رو چک کنید. شاید من یه جا اسمی یا کدی رو اشتباه نوشته ام. حتما بگید که درست بشه. یه وقت خد ای نکرده مد یون نشم. 

شایعاتی مبنی بر اینکه کسانی رو از خارج از تهران قراره بیارن برای رای. حواسمون به این شایعات باشه. اگه درست باشه، که باید بیشتر تبلیغ کنیم. شاید هم بلوف طرف مقابل باشه. و البته مواظب باشیم این شایعات پاهامون رو سست نکنه و ناامید نشیم. اینا فقط می تونه شایعه باشه. ما فقط به خودمون فکر کنیم. همچنان تلاش کنیم افراد بیشتری رو به رای دادن ترغیب کنیم. اگرم این شایعه درست باشه، نشون میده تعداد اصلاح طلبها تو تهران زیاده که قراره کسانی رو برای شکستن رای بیارن. اگرم این شایعه دروغ باشه که چه بهتر. ما هم با خیال راحت میریم رای میدیم.  

ولی این وسط ها ممکنه شایعات دروغی هم منتشر بشه. هر چیزی رو باور نکنیم و بیشتر روی پیروزی خودمون تمرکز کنیم. نه شکست طرف مقابل. با آرامش بریم جلو و رای بدیم. اون موارد رو هم در نظر بگیریم. همون نکته ها.  

احتمالا من تا جمعه بازم بتونم پست بذارم. بیشتر هم حول و حوش همین مساله انتخابات.  

دست حق به همراهتون.



تاریخ : چهارشنبه 5 اسفند 1394 | 08:59 | چاپ | نویسنده: Ashti | نظرات (35) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر