X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

سلام  

خب، هر روز کم و بیش به پستی که میخوام بنویسم فکر میکنم. که البته فکر کردن هم نمیخواد. دستمو میذارم رو کیبورد و شروع میکنم. خود کلمات میان. 

 

 جمعه عصر که میرفتیم خونه باباش، تو ماشین که نشستم، دیدم شیشه جلوی ماشین، یه لکه بزرگ روشه. گفتم این چیه؟ گفت: خواستم تمیزش کنم، گفتم شیشه شور یخ نمیزنه که. ولی تا شیشه شور رو زدم، یخ زد. حالا وایسیم باز بشه. 

حرکت کردیم. یخ باز شد ولی لکه روی شیشه موند. کلا دید شاگرد مختل میشد. یه لکه بزرگ روی شیشه. به خودم گفتم آشتی عجله نکن، تمیزش میکنه. اینجوری که نمیشه رانندگی کرد. 

چون طرف راننده هم خیلی تمیز نبود گفتم زود تمیزش میکنه. رفتیم رسیدیم خونه باباش اینا، گفت الان که نمیشه. رفتیم بالا. 

دیروز صبح اومدیم اداره ولی صبح هم ماشین تمیز نشد. بعد از ظهر هم بعد از ترافیک دو ساعته که رسیدیم خونه، بازم شیشه تمیز نشد. خب، قرار نیست که تمیز بشه. دیروز عصر بهش گفتم، گفت: من بلد نیستم. همینقدر بلد بودم!!! 

(تو رو خدا قبل از ازدواج، میزان توانایی طرف رو اندازه  گیری کنید.)

امروز صبح اومدیم اداره. پیاده شد و رفت اداره. من و مانی اومدیم در مهد. ساعت هفت و پنج دقیقه بود. گذاشتم مانی بخوابه. بخاری رو روی درجه زیاد گذاشتم. دستکش چرمیم رو دستم کردم و با رایت و لنگ افتادم به جون شیشه جلوی ماشین. اول از یه گوشه اش شروع کردم. ببینم پاک میشه یا نه. دیدم پاک میشه. لنگ رو زیاد خیس نکردم. نمدار. شیشه جلو که برق افتاد، شیشه های بغل رو هم تمیز کردم. بعد آینه ها. گفتم مانی طفلی عصرها یکی دو ساعت تو ترافیکه. گناه داره از پشت این شیشه کثیف، بیرون رو تماشا کنه. بعد شیشه پشت رو هم تمیز کردم. وقتی تو ماشین نشستم، ساعت 07:25 بود. مانی رو کم کم بیدار کردم. بردمش مهد و با ماشین اومدم نزدیک اداره. چون عصر باید پیاده برم مانی رو بیارم پیش دکتر مهد و از اونجا با همه بریم دنبال مهدی. گفتم ماشین نزدیک مهد باشه بهتره. 

رانندگی با شیشه های تمیز، خیلی بهتره. 

********* 

من با خودم قهرم. 

من با همه انرژی مثبتی که دارم، با خودم قهرم. 

من متاهلم، ولی مورد محبت همسرم نیستم. سی و هفت روزه به من دست نزده. این اواخر هم دائم بهم پرخاش میکنه.  

من با خودم قهرم. من از خودم خسته ام. من نمی دونم راه درست چیه. من حتی دیگه نمیدونم راه رو کجا غلط اومدم. حالا بعد از اینهمه سال و بعد از اینهمه واشکافی خودم، با همه وجودم پذیرفته ام که من مقصر نبودم. 

من لایق سرزنش نیستم به خاطر گذشته ام؛ بابت انتخابم، نحوه انتخابم. من لایق سرکوفت نیستم بابت همراهی ها و همپایی هام. 

من لایق آرامش هستم. 

*********** 

خشونت یه چشم کبود نیست همیشه.  

خشونت، محروم کردن یه زن از محبتیه که حقشه.  

خشونت نادیده گرفتن یه زنه.  

خشونت طلبکاری از یه زنه. 

********* 

من خسته ام. 

باهام حرف نزنین. 

بذارین تو خودم بخوابم.



تاریخ : یکشنبه 7 آذر 1395 | 10:23 | چاپ | نویسنده: Ashti (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر